چهارشنبه 26 مهر 1396
نسخه آزمایشی
  • جامعه
  • شماره خبر: 9405283
  • 22 مرداد 1394
  • 11:41
  • امتیاز:5/4
  • امتیاز شما
شعر و داستان و رسانه‌ی کرمان بر بلندای تهران

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی: کرمان، مهد فرهنگ و تمدن است

شعر و داستان و رسانه‌ی کرمان بر بلندای تهران

صفر.
جشنواره‌ی فرهنگی ‌اقتصادی کرمان، شامگاه شانزدهم مردادماه در سالن همایش‌های برج میلاد تهران آغاز شد؛ جشنواره‌ای که تا بیست‌وسوم ادامه دارد و هر روز و هر شبش به برنامه‌های مختلفی اختصاص دارد. در شبِ دومِ این جشنواره، «شب شعر، قلم و رسانه» برگزار شد. در ادامه، برآن‌چه در همین شب گذشت مروری داشته‌ایم.

یک.
شنبه هفدهم مردادماه، حوالی ساعت هشتِ شب است که بعد از دیدنِ نمایشگاهِ کرمان در آن‌سوی برجِ عریض و طویلِ میلادِ تهران، به سالن اصلی همایش‌های این برج می‌رسم تا در «شب شعر، قلم و رسانه» حضور داشته باشم؛ برنامه‌ای که بهتر است «شب شعر، داستان و مطبوعات» خوانده شود؛ چون قرار است جمعی از شاعران و داستان‌نویسان و روزنامه‌نگاران کرمان در آن حضور داشته باشند و جشنواره‌ی فرهنگی ‌اقتصادی کرمان را رونقی دیگر ببخشند.
چهره‌های پیش‌کسوت و جوان از راه می‌رسند؛ اما جای خیلی‌ها خالی است و هم‌چنان خالی می‌ماند؛ بسیاری از هنرمندانِ کرمانیِ مقیم تهران که حضورشان در برنامه پیش‌بینی می‌شد اما از آن‌ها خبری نیست. جمعی از مدیران هم می‌آیند؛ استاندار کرمان، یکی‌دوتا از نمایندگان مجلس، مدیرکل ارشاد استان، رییس حوزه‌هنری، و در رأس‌شان علی جنتی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی و معاون مطبوعاتی‌اش، که با ورود آن‌ها قاری پشت تریبون می‌ایستد و با نام و کلام خداوند، برنامه را آغاز می‌کند؛ «ن والقلم و ما یسطرون»...

دو.
خانم نارویی، مجریِ مسلّط و خوش‌سخنِ کرمانی، اجرای برنامه را بر عهده دارد. بعد از مقدمه و خیرمقدم‌گویی‌ها، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان کرمان را فرامی‌خواند. فرشید فلاح که اداره‌ی تحت مدیریتش هم‌راه با جمعی از هنرمندان، بانی برنامه است، از توان‌مندی‌های استان کرمان در حوزه‌های مختلف به‌ویژه فرهنگ و هنر می‌گوید.
او می‌افزاید: در عرصه‌ی شعر و داستان‌نویسی، احمدرضا احمدی، هوشنگ مرادی کرمانی، محمدعلی علومی و افسانه شعبان‌نژاد کافی است تا به توانایی‌های کرمان در این حوزه‌ها پی ببریم.
فلاح در ادامه، با خواندن تک‌بیت‌هایی از شاعران قدیم و معاصر کرمان، فضای سالن همایش‌های برج میلاد را شاعرانه می‌کند.

سه.
استاندار کرمان، سخنران بعدی است که مصداقِ «کم گوی و گزیده گوی» می‌شود و طبق معمول، از «اقتصاد» هم می‌گوید.
علی‌رضا رزم‌حسینی ابتدا ضمن تبریک روز خبرنگار، از شهدای خبرنگار یاد می‌کند و به ورود شهدای غواص به کرمان هم اشاره می‌کند.
وی در ادامه می‌گوید: جشنواره‌ی فرهنگی اقتصادی کرمان، روز اول فقط هفته‌ی فرهنگی بود؛ اما از آن‌جایی‌که پیوند فرهنگ و اقتصاد ناگسستنی است ما درخواست کردیم فرهنگ و اقتصاد را با هم داشته باشیم تا ظرفیت‌ها و قابلیت‌های استان، هم در حوزه‌ی فرهنگ و هم در حوزه‌ی اقتصاد به نمایش درآید.
استاندار کرمان می‌افزاید: فرهنگ و اقتصاد، دو بال قوی برای اوج‌گیری هر جامعه است و هرکدام از این دو مؤلفه، بدون دیگری ناقص و ناکارآمد است؛ بنابراین، باید همواره تاکید مقام معظم رهبری را مد نظر داشته باشیم و تلاش کنیم تا فرهنگ و اقتصاد توأمان در مسیر درست حرکت کنند.
رزم‌حسینی ادامه می‌دهد: جشنواره‌ی فرهنگی اقتصادی کرمان، فرصت مناسبی برای معرفی داشته‌ها و توان‌مندی‌های عظیم استان پهناور کرمان است که متاسفانه آن‌گونه که شایسته است به کشور و جهان معرفی نشده‌اند.
وی می‌گوید: در این جشنواره، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های استان در حوزه‌ی فرهنگ و اقتصاد، با حضور 200 شرکت در هفت‌هزار متر فضای نمایشگاهی به نمایش درآمده است.
استاندار کرمان ادامه می‌دهد: خوش‌بختانه این جشنواره در زمانی برگزار می‌شود که در حوزه‌ی سیاست خارجی اتفاقات خوبی افتاده است و امیدوارم بتوانیم استان کرمان را آن‌طور که شایسته است معرفی کنیم و سرمایه‌گذاران هم از این فرصت استفاده کنند و برای سرمایه‌گذاری به کرمان بیایند.

چهار.
هم‌چنان جای خیلی‌ها در این شبِ فرهنگی‌هنریِ کرمان در برج میلاد تهران خالی است؛ یکی «احمدرضا احمدی» شاعر بلندآوازه و دوست‌داشتنیِ کرمان و ایران، که خیلی‌ها دوست داشتند امشب او را در ردیفِ جلوی صندلی‌های سالن ببینند؛ اما -استثنائاً- غیبتِ او موجّه است و به خاطر بیماری، از حضور در جمع منع شده. پس دست‌اندرکاران برنامه، دست به‌کار شده‌اند و حالا که احمدرضا نتوانسته به سالن برنامه بیاید، جمعی از آن‌ها چند روز پیش به دیدار شاعرِ بزرگ کرمان رفته‌اند تا گزیده‌ای از شعرخوانی و صحبت‌های او را در قالب تصویر، به برنامه برسانند. این توضیحات را مجری برنامه، بعد از پخشِ کلیپی با عنوانِ «یادگار عشق مدام/ دیداری کوتاه با احمدرضا احمدی» می‌دهد. احمدرضا در اوایل کلیپ می‌گوید: «بنده روز چهارشنبه 30 اردی‌بهشت 1319 در کرمان متولد شدم» و در بخش دیگری می‌گوید: «خوش‌حالم که عمرم رو بیهوده تلف نکردم؛ نزدیک پنجاه‌تا کتاب شعر چاپ کردم، چهل‌تا کتاب کودک، دوازده‌تا نمایش‌نامه، و تا حالا پنج‌تا رمان هم نوشتم؛ علتش هم اینه که آدمِ خیلی منظمی هستم.» و در بخشی دیگر هم، همان شوخ‌طبعیِ معروفش را رو می‌کند و می‌گوید: «الانم که کنار شما نشستم، توی قلبم باتریه؛ یه‌بار گفتم من تنها شاعری هستم که هم با برق کار می‌کنم هم با باتری!»
کلیپِ «یادگار عشق مدام»، با چند خط از شعر احمدرضا به پایان می‌رسد:
با صبوری و هراس
از رودخانه
می‌گذرم
با بساط فقیرانه‌ام:
تکه‌ای نان
پتوی کهنه‌ی سربازی
قوطی خالی سیگار
قوطی خالی کبریت
وداع می‌کنم
قمقمه‌ام را از آب رودخانه
پر می‌کنم
به راه می‌افتم
اما نمی‌دانم
باید به کجا
بروم.

پنج.
حالا نوبت به وزیر فرهنگ و ارشاد می‌رسد که پشت تریبون بایستد؛ اگرچه همان اول می‌گوید که: قرار این بود که من بیایم اما سخنرانی نکنم؛ چون من در جاهای مختلف سخنرانی دارم و هرکجا قرار باشد سخن بگویم ابتدا باید مخاطبانم را بشناسم اما نمی‌دانستم مخاطبان من در این مکان چه کسانی هستند؛ البته می‌دانستم کرمانی‌های عزیز مخاطب هستند اما اطلاعی از ذائقه و طرز فکر آن‌ها نداشتم؛ به هر روی ما در شرایطی هستیم که وقتی سخن می‌گوییم باید پخته و مفید بگوییم تا وقت دوستان را نگیریم.
علی جنتی هم روز خبرنگار را تبریک می‌گوید و یاد شهدای مطبوعات و رسانه‌ها به‌خصوص شهید صارمی را گرامی می‌دارد.
او در ادامه می‌گوید: استان کرمان، استانی است که باید آن را مهد فرهنگ و تمدن نامید؛ سابقه‌ی تمدنی کرمان در شهرهایی مثل جیرفت و شهداد، نشان‌دهنده‌ی این است که این استان چه سابقه‌ی طولانی در فرهنگ و تمدن داشته است.
وزیر ارشاد می‌افزاید: از نظر سرمایه‌های انسانی، به‌خصوص در حوزه‌ی ادب و هنر و علم، ستارگان بسیار درخشانی در آسمان فرهنگ استان کرمان درخشیده‌اند؛ چه در دوران گذشته و چه در دوران معاصر.
جنتی ادامه می‌دهد: شخصیت‌های برجسته‌ای مثل باستانی پاریزی از افتخارات این استان و کشور است و دیگر استادان برجسته‌ی دانشگاه‌های کشور که از کرمان برخاستند، مایه‌ی افتخار ایران هستند.
وی می‌افزاید: هنرمندان برجسته‌ی زیادی هم از این خطه برخاستند؛ در نگارگری، خوش‌نویسی، سینما، هنرهای نمایشی، شعر و داستان‌نویسی؛ و امروز امثال آقای هوشنگ مرادی کرمانی را داریم که افتخار کشورمان هستند.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به میراث فرهنگی و صنایع دستی ارزشمند کرمان هم اشاره می‌کند و بعد می‌گوید: امروز خوش‌بختانه در دولت تدبیر و امید، شما در کرمان با استانداری روبه‌رو هستید که پرتلاش و سخت‌کوش است؛ ایشان در طول دوسال، هم در حوزه‌های اقتصادی تحرک بسیار خوبی ایجاد کرده و هم حوزه‌های فرهنگی را بسیار با علاقه دنبال می‌کنند.
جنتی ادامه می‌دهد: من سفری یک‌روزه به کرمان داشتم که از آغاز تا پایان آن سفر، ایشان در تمام جلسات فرهنگی و هنری حاضر بودند؛ هم‌چنین تفاهم‌نامه‌ای که ما آن‌روز امضا کردیم و تفاهم‌نامه‌ای که در نمایشگاه تهران امضا کردیم ابتکار ایشان بود که حاکی از علاقه‌مندی آقای رزم‌حسینی به حوزه‌ی فرهنگ است.
وزیر ارشاد اشاره‌ای هم به حوزه‌ی سیاست می‌کند و می‌گوید: در حوزه‌های سیاسی هم همان‌طور که ملاحظه می‌کنید، در کم‌تر دوره‌ای بوده که این نوع انسجام بین سیاسیون کرمان وجود داشته باشد که بخشی از این انسجام، مرهون زحمات استاندار است و این، همان سیاست رییس‌جمهوری است که اعتدال در کار رعایت شود.
جنتی تصریح می‌کند: همه‌ی جریان‌های سیاسی در خدمت به نظام جمهوری اسلامی تعریف می‌شوند و اختلاف سلیقه‌ها نباید مانع هم‌فکری در جهت تامین منافع ملی شود.
وی در پایان می‌گوید: این فضای هم‌کاری، یکی از شرایط رشد و توسعه است که در کرمان رخ داده؛ امسال را هم که مقام معظم رهبری سال هم‌دلی و هم‌زبانی خواندند و انتظار می‌رود که همه‌ی ملت ایران با دولت هم‌کاری نزدیک داشته باشند و دولت که خود را خادم ملت می‌داند، برای رفاه مردم و رشد و توسعه‌ی کشور تلاش کند؛ باید این انسجام را در بین ملت به‌وجود بیاوریم و نخبگان و فرهیختگان وظیفه دارند در این زمینه تلاش کنند.

شش.
آقای وزیر برای رفتن عجله دارد و باید به برنامه‌ی زنده‌ی تلویزیونی برسد؛ پس بخش‌های برنامه قدری پس و پیش می‌شوند؛ وزیر روی صحنه می‌ماند، استاندار و مدیرکل ارشاد هم به او می‌پیوندند، تا تجلیل‌ها و تقدیرهای «شب شعر، قلم و رسانه»، یک‌جا با حضور وزیر انجام شود؛ تجلیل از «احمدرضا احمدی» شاعر پرآوازه‌ی کرمان که البته در غیاب او اتفاق می‌افتد، تجلیل از «مهدی صمدانی» شاعر، منتقد و پژوهشگر کرمانی که در میان تشویق حاضران به روی صحنه می‌رود، و تقدیر از «رضا فهیمی» فیلم‌ساز جوان کرمانی و کارگردان فیلم کوتاه تحسین‌شده‌ی «کودکان ابری» که نخستین فیلم کوتاه ایرانیِ معرفی‌شده به آکادمی اسکار است.

هفت.
بخش بعدی برنامه، سخنرانیِ کوتاه «سیدعلی میرافضلی» شاعر و پژوهشگر کرمانی است. او در فرصت کوتاهش، از «شعر کرمان، از دیروز تا امروز» می‌گوید و بر دوره‌های مختلف شعر این خطه‌ی شاعرخیز، مروری گذرا و شنیدنی دارد.
بعد از سخنرانی میرافضلی، وقت شعرخوانی‌ها فرامی‌رسد و با دعوت مجری، «محسن کاشانی» پشت تریبون می‌ایستد تا شعری بخواند درباره‌ی «حسنک وزیر» که با نگاهی به «تاریخ بیهقی» سروده شده:
شبی از راه رسیده است، چو ضحاک ز راه
مغز بیرون‌زده از جمجمه‌ای چاک ز راه
مثل قوتی که به اجبار ز سگ پس گیرند
مثل مردار که از پنجه‌ی کرکس گیرند
مثل کفتار که از بوی جسد آمده است
مثل گرگی که به‌دنبال لحد آمده است
شب بی‌حوصله و سیل گرازان در پیش
دلقکان پشت سر و معرکه‌بازان در پیش
و غلاف از نفس زوزه‌ی شمشیر تهی
عرصه از پیر تهی، بادیه از شیر تهی
دیگ‌ها نذر برادرکشی سرداران
کوچه‌ها وعده‌ی مهمانی آدم‌خواران
حرف کوتاه، که این خانه به حرف آمده است
بین گیسوی زنان، شانه به حرف آمده است
هر طرف زوزه‌ی گرگی به غنیمت‌خواهی‌ست
آشنا مرده و بیگانه به حرف آمده است
پای هر گل که شب از حفره‌ی چشمی جاری‌ست
روی هر جمجمه، پروانه به حرف آمده است
روی دستان پدر خون کسی می‌جوشد
خواهر کوچکم افسانه به حرف آمده است
جغد بر بام  و خنازیر به بوم آوردند
تا گرازان به سگ صید هجوم آوردند
حسنک! دیده فروبند، تبر می‌بارد
و بلا از سرتان دور! که سر می بارد
حسنک! عمر وفا از دو طرف کوتاه است
معصیت نه، که به نوعی، خریت در راه است
عذر هفتاد و دو ملت سر چوب آوردند
زر گرفتند و تن منگنه‌کوب آوردند
و ردا از بر و دوشت چو قتیل افتاده
جاده پیش آمده و ابن‌سبیل افتاده
ربّنا اغفر که سحرگاه فراموشان است
روی خوب آمده و صبر جمیل افتاده
تو درخت‌آینه‌ای کز لب سرخت هر روز
خون سیب آمده در شط شلیل افتاده
مردمک نیست که در حفره‌ی چشمت جاری‌ست
سکه‌ی داغ ز دستان عقیل افتاده
موی آشفته‌ی تو، قبل از اعلام به حکم
منجنیقی‌ست که در پای خلیل افتاده
زلف بر شانه مده تا که نبیند این قوم
از سر مأذنه‌ها بانگ رحیل افتاده
رگت از پیرهن آویخته، پامال سگان
گذر پوست به دباغی فیل افتاده
خون ابر از دم چنگال پلنگی جاری‌ست
ظاهراً ماه به دامان هلیل افتاده
حسنک! خانه‌ی پر چوبه‌ی دار است این‌جا
و عصا دست‌نیاویخته مار است این‌جا
حسنک! دیده فرو بند که دنیا این است
داغ سرکردگی حکم نرس، سنگین است

هشت.
شاعر بعدی، «مجتبی احمدی» است که پشت تریبون می‌ایستد و یک شعر طنز می‌خواند؛ شعری برای «سال 1404»:
- عجیبه واقعاً! مگر نه؟
- آره!
- حاصل ضرب دودوتا، چهاره!
چهارتا فصلِ سال‌مون بهاره
آخه چه قرنیه؟ چه روزگاره؟
- سال هزار و چارصد و چهاره

تموم چاله‌چوله‌ها پُر شده
خوب بخورین که سوله‌ها پر شده
هی بشورین که لوله‌ها پر شده
تازه، آبش همیشه پرفشاره
سال هزار و چارصد و چهاره

عدله که داد می‌زنه تُو هر دیار:
«یکی شده قیمت موز و خیار
آی خونه‌دار! زنبیلُ وردار بیار!»
فقره که داره زنبیلُ می‌آره
سال هزار و چارصد و چهاره

هزارتا فکره پشتِ هر تریبون
مردا تمیزن؛ نه به زورِ صابون!
هیچ زنی واینمیسته تُو خیابون
اگر که وایسه، منظوری نداره
سال هزار و چارصد و چهاره

اگر سوال کنی، جواب می‌رسه
ماهی سه‌بار «روزِ کتاب» می‌رسه
از همه‌جا بوی کباب می‌رسه
حتی از اون خونه‌ی نیمه‌کاره
سال هزار و چارصد و چهاره

کتابا از ممیّزی رد شدن
هفتگیَم چاپ مجدّد شدن
تیراژا صدهزار و پونصد شدن
کتاب توی زنبیل خانواره
سال هزار و چارصد و چهاره

حادثه‌ی بدی نمی‌شه حادث
خبرنگارِ سرویسِ حوادث
زده تُو کار سرویسِ مدارس
پیاده بوده و حالا سواره
سال هزار و چارصد و چهاره

قصه عوض‌ بدل شده به قرآن!
بازار چین افتاده دستِ ایران
بگو با چی!؟... نسل جدید پیکان!
تازه دوتا بوق اضافه داره
سال هزار و چارصد و چهاره

خط‌بازیا گُم شد و خط عوض شد
دُرستایی که بود غلط، عوض شد
خلاصه، فرهنگ لغت عوض شد
عمل دیگه معادل شعاره
سال هزار و چارصد و چهاره

تموم قُفلا از کلید نوشتن
کلیشه‌ها حرف جدید نوشتن
سیاسیا شعر سپید نوشتن
حرف حساب انگاری پُرشماره
سال هزار و چارصد و چهاره

به تَه رسوندن همه ‌آغازا رو
دارن هوای طنزپردازا رو
تلویزیون نشون می‌ده سازا رو
کاری نداره که دفه یا تاره
سال هزار و چارصد و چهاره

محله‌ی ما پُرِ باسواده
چیزی که نیس -جون تو!- اعتیاده
جمعیتَم در حالِ ازدیاده
اینا همه‌ش مایه‌ی افتخاره
سال هزار و چارصد و چهاره

زندونا تعطیله؛ بیا تماشا!
کارخونه تکمیله؛ بیا تماشا!
موقعِ تحویله؛ بیا تماشا!
- تحویل چی؟
- تحویل سال دوباره
سال هزار و چارصد و چهاره
...
یواش‌یواش وارد گلزار شدم
یا شایدَم وارد بازار شدم
به صورتم آب زد و بیدار شدم
آبی که زد به صورتم چه بد بود!
سال هزار و سیصد و نود بود...

نُه.
بعد از شعرخوانیِ احمدی، کلیپی با عنوانِ «هم‌خانه با کلمات...» پخش می‌شود که به بهانه‌ی تجلیل از «مهدی صمدانی» ساخته شده. در این کلیپ، چندتن از شاعران کرمان درباره‌ی این شاعر و منتقد کرمانی حرف می‌زنند؛ حرف‌هایی که به حرف‌های خودِ صمدانی گره می‌خورد و با شعرخوانی‌اش به آخر می‌رسد.
صمدانی در بخشی از کلیپ، درباره‌ی شعر می‌گوید: «به قول یکی از دوستان؛ شعر، کارخانه‌ی کبریت‌سازی نیست؛ مصرفِ کلمات نیست؛ شعر، آفرینش است، زحمت کشیدن دارد؛ شعر، صورت‌گری است؛ عین مجسمه‌سازی، باید اضافه‌ی کلمات را برداری و پیرایش کنی؛ به این راحتی‌ها نیست...».
بعد هم با دعوت مجری و در میان تشویق‌های مداوم حاضران، روی صحنه حاضر می‌شود، چند کلمه‌ای سخن می‌گوید و مخاطبانش را به شعری تازه مهمان می‌کند.

ده.
روزی که پشت سر گذاشته‌ایم هفدهم مردادماه روز خبرنگار بوده؛ همین مناسبت، بهانه‌ی پخش یک کلیپ بعد از شعرخوانی مهدی صمدانی است؛ کلیپی که در آن، جمعی از روزنامه‌نگاران کرمان درباره‌ی تاریخ مطبوعات کرمان و حال‌وروز امروزش حرف می‌زنند.
بعد هم، نوبت به بخشِ دوم شعرخوانی‌ها می‌رسد و مجری از «مازیار نیستانی» دعوت می‌کند. او شعری می‌خواند با عنوان «زهره»:
گوشم پر از صدای تو بود
و لب‌های تو
میان جوانی من
برنج پاک می‌کرد
آن روز، خانه‌ی ما کودک بود
آن‌قدر
که هر روز آدم‌هایش را گم می‌کرد.
پدر داد کشید:
هیچ‌وقت هیچ‌چیز را گم نکن!
اما جلوی تو
من
خانه         پدر
و دست و پایم را حتی گم کردم
گوشم پُر از صدای تو بود
پدر توی گوشم زد
صدای تو درد گرفت.
خانه با تیمارستان رفت
پدر به «چرا باید مُرد!؟»
لب‌های تو اما...
این عصرها دیوانه‌اند آن‌قدر
که بعد از تو
مثل داریوش رفیعی
در ضبط گریه می‌کنند.
و بعد از نیستانی، نوبت «مهدی گنجی» است که غزل بخواند:
از تو تفکیک می‌کنم امشب، اشک‌های درون ملحفه را
سال‌های همیشه افسرده، روزهای گرفته‌ی خفه را
شرح کالای زندگی‌مان را می‌شود توی فاکتورها دید
آنفولانزای خوکی و فصلی، مرگ‌های بدون تعرفه را
از رولان بارت تا دریدا را، می‌شود خواند با هگل، نیچه
بی‌تو ترجیح می‌دهم اما، خواب راحت به‌جای فلسفه را
نبض سرخورده‌ی وجودم را گونه‌های تو حس نمی‌کردند
بعد از این، دست از سرم بردار، من نمی‌فهمم عشق و عاطفه را
گاه آلبوم خانوادگی‌ام روبه‌رویم به گریه می‌افتد
بچگی‌های من، بزرگی‌ تو، مرده‌های عزیز طایفه را
خاطراتم دچار سرگیجه، خنده‌ی مزمنی به لب‌هایم
از نگاه تو می‌شود فهمید، فرق تودیع با معارفه را

یازده.
حالا نوبت به داستان‌نویسان کرمانی می‌رسد. اول «لیلا راهدار» داستان‌نویس جوان کرمانی، پشت تریبون می‌ایستد و در مجالی اندک، از داستان کرمان و شرح حال آن تا امروز می‌گوید. بعد هم، علی‌اکبر کرمانی‌نژاد به روی صحنه می‌رود و حاضران را به شنیدن یک داستان کوتاه دعوت می‌کند.
رونماییِ مجموعه‌داستان «باغ فتح‌آباد» که با همت او گردآوری شده، حسن ختام برنامه است. این کتاب، سومین مجموعه‌داستان گروهی نویسندگان کرمان و شامل آثار 36 داستان‌نویس استان از 4 نسل است و کارنامه‌ای از داستان استان کرمان به‌شمار می‌رود. محمدعلی آزادی‌خواه، یدالله آقاعباسی، بلقیس سلیمانی، محمد شریفی، مهدی محبی کرمانی، منصور علی‌مرادی، علی‌اکبر کرمانی‌نژاد، رضا زنگی‌آبادی، احمدرضا تخشید، محمدعلی جوشایی، مرجان عالیشاهی، زهرا میمندی پاریزی، لیلا راهدار و محمدرضا ذوالعلی به‌هم‌راه بسیاری از نویسندگان جوان، از جمله ‌نویسندگانی هستند که با داستان‌های خود در کتاب «باغ فتح‌آباد» حضور دارند. سه داستان نیز از داستان‌نویس‌های متاخر کرمانی مانند عبدالحسین صنعتی‌زاده، حسین میمندی‌نژاد و رسول ارونقی کرمانی در ابتدای این مجموعه، به قدمت داستان‌نویسی کرمان اشاره دارد. این مجموعه‌داستان با تنوع زبانی و فرمی خاصی که دارد، تصویر کاملی از اقلیم، فرهنگ ‌و دغدغه‌های داستان‌نویسان پهناورترین استان ایران، از دوردست‌های جنوب تا شمال این استان را به‌دست می‌دهد و از لحاظ کلی، آیینه‌ی تمام‌نمایی از داستان کرمان است.
بعداً که «سیدمحسن بنی‌فاطمه» مدیر «نشر نون»، نسخه‌ای از کتاب «باغ فتح‌آباد» را به دستم می‌رساند، می‌بینم که 264 صفحه دارد و طبقِ معمولِ کتاب‌های این نشرِ پرکارِ کرمانی، از طراحی جلد و صفحه‌آراییِ چشم‌نوازی هم برخوردار است.

دوازده.
برنامه‌ی «شب شعر، قلم و رسانه» در دومین شب از جشنواره‌ی فرهنگی اقتصادی کرمان در برج میلاد تهران، به پایان می‌رسد...
حالا این روزها هرکس درباره‌ی آن شب، از من می‌پرسد، می‌گویم: آن‌چه که روی صحنه اتفاق افتاد و تا آن‌جا که به دست هنرمندان بود، شیرین بود و خاطره‌انگیز؛ اما به لطفِ اطلاع‌رسانی‌هایِ مناسبِ میزبانان تهرانی (!)، جای خالیِ خیلی‌ها، شیرینی را به تلخیِ صندلی‌های پرنشده آمیخته بود.

بعدالتحریر:
گزارش به آخر رسیده، اما دلم نمی‌آید یک موضوع را نگویم؛ آن هم غربت و مظلومیت «هنر» لابه‌لای اقتصاد و صنعت و تجارت و... در جشنواره‌ی فرهنگی اقتصادی کرمان در تهران. مثالش هم دوسه غرفه‌ی کم‌رونقِ هنری که در هیاهوی آن نمایشگاهِ بیش‌تر اقتصادی، گم شده بودند... البته امیدواریم دست‌کم این جشنواره و نمایشگاه، در حوزه‌ی اقتصادی سبب‌ساز اتفاقات خوب شده باشد.

 

مجتبی احمدی

15.6258