سه شنبه 30 مهر 1398
  • فرهنگ و هنر
  • شماره خبر: 9607553
  • 11 بهمن 1397
  • 08:19
  • امتیاز:5/4
  • امتیاز شما
مارموزی که مارمولک نشد

نگاهی به فیلم مارموز به بهانه اکران این فیلم در سینما آسیا کرمان

مارموزی که مارمولک نشد

کمال تبریزی فیلم‌ساز متبحر و کار بلدی است و ساخت فیلم «مارمولک» در سال 1382 را می‌توان نقطه عطفی در کارنامه سینمایی وی به حساب آورد. مارمولک اگرچه به ظاهر اثری کمدی بود اما می‌توان از این فیلم به عنوان یکی از سیاسی‌ترین آثار سینمای ایران نام برد. پس از این اثر، ساخت آثاری با قالب کمدی و سیاسی ادامه یافت اما هیچ کدام نتوانستند موفقیت مارمولک را کسب کنند؛ فیلمی که با وجود سی‌دی‌های غیرمجاز و ضبط از پرده تنها با دو هفته اکران در آن سال نزدیک به یک میلیارد تومان فروش کرد. کمال تبریزی با کمک پیمان قاسم‌خانی فیلمنامه‌نویس شخصیت رضا مارمولک «پرویز پرستویی» را به زیبا ترین شکل طراحی و به تصویر کشید. به طوری که پس از 15 سال دیالوگ‌های این شخصیت به یاد ماندنی، هنوز ورد زبان مردم است.

تبریزی حالا بعد از چندین سال بار دیگر اقدام به ساختن فیلمی کمدی- سیاسی کرده و این بار از آیدین سیار سریع، به عنوان طنزنویس مطبوعاتی بهره گرفته است. فیلم داستان شخصیتی به اسم قدرت را روایت می‌کند. تیم‌ مشاور تبلیغاتی فیلم قبل از اکران‌ «مارموز» را به عنوان مارمولک 2تبلیغ می کردند. نام مارموز اکثر تماشاگران را یاد فیلم مارمولک انداخت و اسم کمال تبریزی در کنار آن، تقریبا می‌توانست تضمین موفقیت آن را به همراه بیاورد. اما آیا مارموز در حد و اندازه  مارمولک است؟ در پاسخ به این سوال باید گفت که مارموز آن جسارت مارمولک را ندارد و تجربه تبریزی و طنز گزنده قاسم‌خانی در مارمولک به مارموز تزریق نشده با این وجود مارموز تا حدود بیشتری به بستر واقعیت نزدیک شده و کاراکترها تا حدودی واقعی هستند و نمادشناسی و سمبل‌ها در فیلم بسیار فراوان‌تر است آن طوری که عموم مخاطبان استنباط کرده‌اند، تمامی شخصیت‌های فیلم مارموز یک نمونه واقعی در عرصه سیاست داشته‌اند که خود قدرت هم ترکیب چند نفری از آنهاست.  اما نکته مهم و قابل تامل این است که این فیلم ثابت می‌کند که چرا طنز ژورنالیستی قابلیت تبدیل به سینمای کمدی را ندارد. طنز ژورنالیستی اساسا بر یک موقعیت یا سوژه‌ی حاضر و عینی نوشته می‌شود؛ مثلا اتفاق جنجالی در کشور رخ می‌دهد، جامعه مطلع می‌شود و به آن واکنش نشان می‌دهد و طنزنویس از این جاست که کارش شروع می‌شود و طنزی را با چاشنی‌های مختلف بر این واقعه می‌نویسد.
این یعنی رویداد عینی و سوژه نزد طنزنویس حاضر است؛ پس طنزی بر یک سوژه نوشته می‌شود اما در سینما و درام اینگونه نیست که سوژه‌ای قبلا موجود باشد بلکه سوژه باید ساخته شود. در سینما و مشخصا سینمای داستانی، رویدادها، سوژه‌ها و پیرنگ‌ها ابتدا باید خلق شوند و سپس از دل تضاد میان این موقعیت‌هاست که کمدی ساخته می‌شود؛ یعنی در یک اثر کمدی مخاطب در درجه اول با یک قصه سر و شکل‌دار، ساختار روایی منطقی و شخصیت‌ها سر و کار دارد و سپس کمدی از تضادهای موقعیت‌های یک روایت «ساخته و پرداخته» شده به وجود می‌آید. در فیلم مارموز اما اینگونه نیست. 
فیلم‌نامه‌نویس همچنان با نگاه ژورنالیستی به سینما نگاه می‌کند با این پیش فرض غلط که مخاطب از تمام اتفاقات سیاسی اجتماعی جامعه آگاه است. درحالی که تمامی این‌ها باید در اثر ابتدا ساخته می‌شد که نشد. همچنین باید به این نکته توجه داشت که مدیوم سینما و... نباید صرفا وسیله‌ای برای انتقال حرف و نظر و .. قرا گیرد و حرف و شعارنباید تنها با تبدیل شدن به تصویر به سمت مخاطب و تماشاگر پرتاب شود. برخی فیلم‌سازان ایرانی نیز اساسا به این نیت پشت دوربین قرار می‌گیرند که «حرف» بزنند یعنی دوربین و سینما را به مثابه ابزاری می‌گیرند که قرار است حرف یا پیامی را به مخاطب برساند که در حالت عادی ممکن نیست و قصه، درام، پیرنگ و شخصیت بر مبنای غرضِ از پیش تعیین شده‌ی فیلم‌ساز تولید می‌شود. مثلا در یک دوره ژانر «اجتماعی» در سینمای ایران شکل گرفت که اساس آن بیان پیام‌ها و شعارهای اجتماعی و کوچه و بازاری بود و پرده سینما هنوز هم بیش و کم این جنس آثار را به خود می‌بینید. همین وضعیت در رابطه با ژانر کمدی مصداق دارد به این معنا که فیلم‌ساز نمی‌تواند طعنه‌ها و انتقادهای اجتماعی سیاسی خودش را بیان کند مگر آنکه به دامان کمدی متوسل شود چون فکر می‌کند در کمدی کار راحت‌تر است و می‌توان به خط قرمزها نزدیک‌تر شد از این‌رو ژانر کمدی را بهترین امکان برای بیان حرف‌ها و نظرهای غیرقابل بیان می‌پندارد. 
جدای از این بحث در مارموز به جای آنکه شاهد قصه‌ای سر و شکل‌دار باشیم که بتوان آن را در یک افت و خیز روایی پی گرفت، شاهد مجموعه موقعیت‌های کوتاهی هستیم که گویی هر کدام بر مبنای شوخی با یک سوژه‌ی سیاسی و کنایه زدن به آن خلق شده‌اند. وقتی کنایه‌ها، طعنه‌ها و شوخی‌ به عنوان فرامتن بر اثر غالب می‌شوند، بدیهی است که متن فرصت شکل‌گیری و تشخص پیدا نمی‌کند. بنابراین تلاش برای یافتن رابطه‌ی علت و معلول در روند قصه و تصمیمات شخصیت‌ها، به همان سوال‌های بی‌پاسخ ختم می‌شود. اما نکته دیگر این است که در مارموز نه مردم نقشی دارند و نه عقلانیتی حاکم است. و همان‌طور که بیان شد اینکه فیلم‌ساز جلوی دوربین بایستد و مستقیما مشکلات مردم را بگوید و مخاطب نیز برای شنیدن و دیدن مشکلاتی که پیشتر از آنها آگاه است حاضر به تماشای این فیلم شود حرکتی فرهنگی محسوب نمی‌شود. 
متاسفانه کمال تبریزی با وجود چندین اثر شاخص در کارنامه سینمایی خود در آثار اخیرش به خصوص مارموز توفیق چندانی نداشته و شاید توجه و اقبال تماشاگران به آثار اخیر وی مربوط به همان پس زمینه های مخاطب از فیلم های چون لیلی با من است، مارمولک و... می باشد.

 

رضا کرمانی 

15.6256