یک شنبه 30 مهر 1396
نسخه آزمایشی
  • گوناگون
  • شماره خبر: 950582
  • 12 مرداد 1395
  • 11:05
  • امتیاز:5/4
  • امتیاز شما
نیازها چرخه‌ی زندگی را می‌چرخاند

نیازها چرخه‌ی زندگی را می‌چرخاند

در ادامه‌ی مباحث تئوری انتخاب، به مبحث نیازها می‌پردازیم.

در ادامه‌ی مباحث تئوری انتخاب، به مبحث نیازها می‌پردازیم.

انسان‌ها 5 نیاز اساسی دارند که بین همه‌ی آن‌ها مشترک است.
این 5 نیاز عبارتند از: نیاز به بقا و زنده ماندن، نیاز به عشق و احساس تعلق، نیاز به قدرت و پیش‌رفت، نیاز به آزادی، نیاز به تفریح و نشاط.
چند نکته‌ی اساسی در مورد این نیازها باید مورد توجه قرار گیرد:
این 5 نیاز در همه‌ی انسان‌ها وجود دارند و کسی نمی‌تواند ادعا کند که من یکی از این نیازها را ندارم. این نیازها همانند سیلندر موتورند. می‌توانیم بگوییم موتور انسان‌ها 5 سیلندر دارد و اگر یکی از آن‌ها کار نکند مشکل ایجاد می‌شود.
وقتی این نیازها ارضا و برآورده شوند انسان احساس خشنودی و رضایت می‌کند و هرگاه این نیازها ارضا نشوند احساس ناخشنودی و نارضایتی در انسان به وجود می‌آید.
پس هرگاه کسی احساس منفی در خود حس کرد باید توجه کند که کدام نیازش ارضا نشده است و برای رفع احساسات منفی خود باید به دنبال ارضای نیاز خود برود.
نکته‌ی مهم دیگر این‌که هر کسی فقط خودش مسئول ارضای نیاز خود است و نباید توقع داشته باشیم دیگران نیازهای ما را ارضا کنند. اگر احساس ناخشنودی می‌کنیم و نیازی از ما ارضا نمی‌شود نمی‌توانیم دیگران را مسئول بدانیم و توقع داشته باشیم دیگران برای ارضای نیازهای ما اقدام کنند، بلکه باید خودمان راهی را برای برآورده شدن نیازهای‌مان جست‌وجو کنیم و شرط اساسی دیگر این است که من مسئول ارضای نیازهایم هستم ولی به شرط آن‌که برای این هدف، مانع ارضای نیاز دیگران هم نشوم. ( این نکته بسیار مهم است)
نکته‌ی دیگر این‌ است که اندازه و مقدار این نیازها در وجود انسان متفاوت است. برای درک بیش‌تر مطلب، مثال ظرف را می‌زنم. فرض کنید این 5 نیاز به شکل 5 ظرف استوانه‌ای باشند؛ برای مثال ممکن است در یک نفر نیاز به بقایش به اندازه‌ی یک ظرف 5 لیتری باشد، نیاز به عشق و احساس تعلقش به اندازه‌ی یک ظرف 3 لیتری باشد، نیاز به قدرتش به اندازه‌ی یک ظرف 4 لیتری باشد، نیاز به آزادی‌اش به اندازه‌ی یک ظرف 3 لیتری و نیاز به تفریحش به اندازه‌ی یک ظرف 1 لیتری باشد.
می‌بینیم که اندازه‌ی این نیازها در یک نفر ممکن است متفاوت باشد.
هم‌چنین ممکن است اندازه‌ی این نیازها در افراد مختلف نیز متفاوت باشد. برای مثال ظرف نیاز به قدرت من ممکن است 4 باشد و ظرف نیاز به قدرت همسر من 3 باشد؛ بنابراین اندازه‌ی نیازها در افراد ممکن است برابر یا متفاوت باشد. آن‌چه مهم است این است که این نیازها در همه وجود دارند ولی اندازه ی آن‌ها متفاوت است و این اندازه و مقدار یک امر ژنتیکی و ارثی است.
همان‌طور که اندازه‌ی قد شما یا بینی شما و یا رنگ چشم‌تان ژنتیکی است و نمی‌توانیم ادعا کنیم چرا قد یا رنگ چشمت چنین است، نمی‌توانیم به کسی خرده بگیریم که چرا اندازه‌ی فلان نیاز تو این مقدار است یا چرا کم است یا زیاد است.
مساله‌ی دیگر این است که ما برای ارضای این نیازها راه‌های مختلفی را می‌توانیم مدنظر قرار دهیم. همان‌طور که وقتی کسی گرسنه می‌شود و نیاز به غذا دارد برای رفع نیاز گرسنگی خود ممکن است به فرض با خوردن ماکارونی نیاز گرسنگی خود را برطرف کند و یا با خوردن نان و پنیر یا آبگوشت و هر چیز دیگری می‌تواند نیاز خود را برآورده کند؛ ولی آن‌چه مهم است این است که راهی برای ارضای نیاز وجود دارد، فقط باید آن‌را پیدا کرد.
آن‌چه نیازهای ما را ارضا می‌کند خواسته نامیده می‌شود و خواسته‌های افراد متفاوت هستند. مقدار این خواسته‌ها هم بستگی به اندازه‌ی ظرف نیاز افراد دارد. فرض کنید دو نفر گرسنه هستند، یکی با خوردن یک پیتزای کامل نیاز گرسنگی‌اش برطرف می‌شود و دیگری با خوردن 3 تکه از پیتزا نیازش مرتفع می‌شود. هیچ کسی نمی‌تواند خرده بگیرد که چرا تو زیاد خوردی یا چرا کم خوردی. هر کسی به اندازه‌ی نیازش استفاده می‌کند. در مورد نیازهای اساسی نیز دقیقاً همین امر صدق می‌کند. اگر ظرف نیاز کسی بزرگ‌تر باشد خواسته‌های بیش‌تری دارد و باید مقدار بیش‌تری تلاش کند تا آن‌را ارضا کند.
نکته مهم دیگری که باید عنوان کنم این است که این نیازها در وجود آدمی ژنتیکی هستند ولی راه‌های ارضای آن‌ها ژنتیکی نیست و هر فردی به انتخاب و مسئولیت خودش راه‌هایی را برای ارضای نیازهایش انتخاب می‌کند.
درک نکات عنوان شده برای فهم کارکرد همه‌ی ‌نیازها ضروری است و به‌عنوان پیش نیاز ورود به مبحث نیازها می‌بایست عنوان می‌شد.

نیاز به بقا و زنده ماندن
همه‌ی انسان‌ها به غذا، پوشاک، سرپناه و امنیت برای زنده ماندن نیاز دارند و از بدو تولد این نیاز در وجود انسان رشد یافته و هر کودکی از همان ابتدای تولد که هیچ استقلالی هم ندارد در تلاش است که این نیاز خود را برآورده کند. کودک با گریه کردن خود تلاش می‌کند تا نیاز به غذا و دیگر نیازهای خود را در جهت زنده ماندن و بقا ارضا کند.
این نیاز یک نیاز فیزیولوژیک محسوب شده و بین انسان و حیوان مشترک است. تفاوت انسان و حیوان در این است که انسان نسبت به بیش‌تر نیازهای خود آگاهی دارد.
چهار نیاز بعدی نیز به نوعی با نیاز به بقا در ارتباط هستند و آن نیازها هم برای بقا و زنده ماندن انسان ایجاد شده‌اند؛ به این معنا که انسان در فرآیند تکامل خود از ابتدای خلقت، متوجه شد که برای بقا و زنده ماندن باید فرآیند اجتماعی شدن را طی کند که در این فرآیند نیاز به ارتباط و تبادل عشق و محبت برای پیوند انسان‌ها شکل گرفت و بعد نوع بشر متوجه شد که افراد قدرتمند، شانس بقای بیش‌تری دارند لذا نیاز به قدرت ایجاد شد و نیاز به آزادی به‌عنوان حفاظی در برابر نیاز به قدرت برای بقای انسان نقش‌آفرینی می‌کند؛ از طرفی دیگر انسان‌ها با یادگیری بیش‌تر شانس بقای بیش‌تری را به دست می‌آورند و این لذت یادگیری پاداش ژنتیکی است که انسان‌ها به‌عنوان تفریح و نشاط، از آن بهره‌مند می‌شوند؛ بنابراین در کل می‌توان گفت این پیچیدگیِ انواع نیازهایِ تکمیلی است که باعث تفاوت انسان و حیوان می‌شود.
بنابراین اولین و مهم‌ترین نیاز بشر نیاز به بقا است و توجه به آن از ضروریات زندگی است؛ لذا بسیاری از ناخشنودی‌ها و نارضایتی‌های نوع بشر به خاطر ارضا نشدن این نیاز حیاتی است.
یکی از بحث انگیزترین مواردی که باعث ایجاد چالش و اختلاف در روابط افراد به‌خصوص زوجین می‌شود، اختلاف بر سر همین نیاز است و اختلاف از آن‌جایی شروع می‌شود که اندازه‌ی ظرف نیاز یکی بزرگ و دیگری کوچک است.
یکی برای پول، خانه، خوراک، پوشاک و سلامتی خود تلاش بیش‌تری می‌کند چون ظرف نیازش بزرگ‌تر است و برای ارضای آن باید با خواسته‌های بیش‌تری آن‌را پر کند و دیگری ظرف نیازش کوچک بوده و با خواسته‌های کم‌تر و زودتر هم نیازش ارضا می‌شود.
برای مثال: فردی با داشتن خانه‌ای 60 متری و یک حقوق ثابت معمولی احساس رضایت می‌کند و خدا را شاکر است و دیگری با داشتن خانه‌ای 500 متری باز هم به دنبال این است که املاک بیش‌تری داشته باشد و یا یکی سالی دو دست لباس می‌خرد و دیگری ماهی دو دست لباس می‌گیرد. یکی هر ماه برای بررسی سلامت‌اش نزد دکتر می‌رود و دیگری اصلاً اهمیت نمی‌دهد؛ یکی به فکر پس‌انداز است و دیگری برایش چندان اهمیت ندارد و مسائلی شبیه این‌ها که نشان از تفاوت اندازه‌ی نیاز به بقای افراد دارند.
اختلاف از جایی شروع می‌شود که افراد رفتار هم‌دیگر را قضاوت می‌کنند. برای مثال فردی که نیاز به بقایش بیش‌تر است به فردی که نیاز به بقایش کم‌تر است می‌گوید: تو به فکر نیستی، تو مسئولیت زندگی را نمی‌فهمی، چون من برایت مهم نیستم برای من فلان امکانات را فراهم نمی‌کنی و فلان چیز را نمی‌خری، تو چون خسیس هستی فلان کالا را تهیه نمی‌کنی، چون خانواده برایت مهم نیست به فکر رفاه خانواده نیستی و از این قبیل تعبیر و تفسیرها برای رفتار فردی که نیاز به بقایش کم است، استفاده می‌شود. فردی که نیاز به بقایش کم است به فردی که نیازش بیش‌تر است می‌گوید: تو آدم بی‌ملاحظه‌ای هستی، تو فکر می‌کنی من ماشین پول‌سازی هستم، تو مادیاتی هستی، تو طمع‌کار یا مسرف هستی و از این قبیل عناوین و نسبت‌ها را نثار یک‌دیگر می‌کنند و کم‌کم همین برداشت‌ها که در ابتدا در ذهن‌شان شکل گرفته و بعدا به زبان جاری شده باعث ایجاد اختلاف می‌‌شود و متاسفانه یکی از بیش‌ترین مباحث اختلاف بین زوجین بر سر همین نیاز به بقا است. در اصل اختلاف بر سر چگونگی مدیریت مالی و اقتصادی در خانواده به‌خاطر تفاوت در همین نیاز به بقا می‌باشد در حالی که اگر اندازه‌ی این نیاز در دو نفر تقریباً یکی باشد چالش و اختلاف هم خیلی کم‌تر خواهد بود. به همین دلیل در مشاوره‌ی پیش از ازدواج، بررسی نیازها و هم‌خوانی آن‌ها خیلی مهم است و در صورتی که تفاوت این نیازها زیاد باشند می‌بایست از طریق مذاکره و گفت‌وگو و حل مساله به فکر حل اختلافات بود و گرنه هر دو نفر در کنار هم احساس نارضایتی خواهند داشت.
ادامه دارد

نسرین ابراهیم زاده

0